شيخ ذبيح الله محلاتى

407

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

هريك قنديلى از نور بدست داشتند كه بر آن نگاشته بود لا إله إلّا اللّه محمد رسول اللّه پس بدور مكه صف زدند و همىگفتند اين نور محمد است و عبد المطلب از اين جمله آگاه بود و پوشيده مىداشت و چنان بود كه حمل آن حضرت بر آمنه تا شش ماه هيچ گرانى نداشت و جز قطع آن خون كه مر زنان را عادت است او را علامتى بدست نبود تا در شب جمعه هفدهم ربيع الاول آن حضرت متولد گرديد اخبار آمنه بوقوع غرايب هنگام وضع حمل خود آمنه مىفرمايد چون مرا درد زائيدن گرفت و شديد شد صداهاى بسيار شنيدم از خانه‌اى كه در او بودم كه بسخن آدميان شباهت نداشت و علمي از سندس بهشت ديدم كه بر قصبى از ياقوت آويخته بودند كه ميان آسمان و زمين را پر كرده برد و نورى ديدم از سر آن حضرت ساطع شد كه آسمان را روشن كرد و من قصرهاى شام را ديدم كه از بسيارى نوركان شعله آتشى بود و در دور خود مرغان بسيارى ديدم كه بالها گشوده بودند در اطراف من و در روز ولادت آن حضرت هر بتى كه بود سرنگون و هر سرير ملكى واژگون گرديد و ايوان كسرى بلرزيد و چهارده كنگره او بريخت و درياچهء ساوه كه آن را مىپرستيدند بخشكيد و نمك‌زار گرديد و او نزديك كاشان است و وادى سماوه كه سالها آب در آن ديده نمىشد چارى شد و آتشكدهء فارس كه هزار سال خاموش نشده بود يك‌مرتبه خاموش گرديد و داناترين علماء مجوس در آن شب در خواب ديد كه شتران صعبى چند اسبان عربى را مىكشند و از دجله گذشته و داخل بلاد ايشان شدند و آب دجله شكافته شد و در قصر كسرى جارى گرديد و صدائى از او بلند شد كه شاه شكست و جسرى كه بر دجله بسته بودند غرق شد و به آب فرورفت و نورى از طرف حجاز ظاهر شد و به اطراف جهان منتشر گرديد و جميع پادشاهان در آن روز لال و خاموش ماندند و علم كاهنان و سحر ساحران باطل گرديد و بين كاهنان و همزاد ايشان كه آنها را خبر مىدادند جدائى افتاد . آمنه فرمود و اللّه چون پسر من بر زمين آمد دستها را بر زمين گذاشت و سر